سوالات متداول پرسش و پاسخ تالار گفتگو اخبار نقشه سایت نمای اصلی
 
سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
دفتر تالیف کتاب های ابتدایی و متوسطه نظری
رویکرد کتاب های نونگاشت عربی از نظر شما بایدچه باشد؟
متن محور و بر پایه مهارتهاي چهارگانه شنيدن خواندن نوشتن و سخن گفتن باشد.
قاعده محور باشد.
آموزش زبان عربي با بهره گيري بيشتر از قرآن ومتون ديني باشد.
بیشتر آموزش مکالمه عربي باشد.
بیشتر آموزش فن ترجمه باشد.



عربي عاميانه لبناني
چهارشنبه 6 مهر 1390  ساعت: 09:57

نكاتي چند در آموزش مکالمه عربي با لهجه لبناني :

1- فعل هايي كه بر زمان حال دلالت كنند پيش از آنها واژه "عم" به كار مي رود و حرف الف {در متكلم وحده } به حرف « ب » تبديل مي شود.{اختياري است .} مانند :

إنّي أکْتُبُ نَصّـاً.= عَمْ بَكْتب نَصّ . يا عَـمْ أكتبْ نَصّ .

2- فعل هايی كه بر آينده نزديك دلالت دارند پيش از آن ها واژه ی "رَحْ "راحْ"به كار مي رود .
 مانند : رَحّ بَعرفْ = خواهم شناخت .

3- ضمير « هُم » و « کُم » به « هُن » و « کُنْ » تبديل مي شود و اين بسيار شگفت است که به جاي مذکر مؤنث مي آيد .
مانند :
کُلُّــهُم = کِلْــهُن

4- ضمير متصل « ـهُ » به « ــو » تبديل مي گردد. مثال : عَنْهُ : عـنو

فرمول ساختن فعل مستقبل: حَ/ راحْ + فعل مضارع در صیغه ی مناسب

اينکه کي « حَ » و کي « راحْ » به کار ببريم دشوار است . حَ در حقيقت همان راح است . در عراق فقط راح و در سعودي فقط ح و در لبنان هر دو به کار مي رود ولي تشخيصشان سماعي است .
مثال :

الطَقْسْ بطهران حَ یْکونْ مُمْطِـر بُـکْـرَة . = فردا هوا در تهران باراني خواهد بود.

فردا سفر خواهم کرد. = ح / راح سافِرْ بُـکْـرَه .

فردا خواهم رفت . = حَ روحْ بُکره .

اِلمَـعْـرَضِ السَـنَوي لِلکتُب راحْ یْکونْ اِلمَــرّة بْــدُبي .= نمايشگاه سالانه کتاب امسال در دوبي خواهد بود.

حَ شوفَکْ قَريباً إنْ شاء الله. = به زودي تو را به اميد خدا خواهم ديد.

ما راحْ قولْ شي هَلّـأ . = حالا چيزي نخواهم گفت . ( هَلَّأ در اصل هَلَّق و هَلَّق در اصل هذا الوقت بوده است . )

يک ماشین جدید خواهم خرید. = حَ شْـتَري سیّارةْ جْدیدة . ( همه جا ج را ژ تلفظ کنيد . )

الغُـیوم مُتّـجِهة إلی لبنان وْ راحْ توصَـلْ عَ بیروتْ اُسْبوعِ الجایه.=ابرها به طرف لبنان مي آيند و به زودي در هفته بعد به بيروت خواهند رسيد .

يِـمْرُقْ( يِـمْرُؤ ) تمرؤ : مي گذرد، سپري مي شود

اِلـأيّـامْ عَـمْ تـِمْرؤ : روزها می گذرند .

تُــــؤْبُـرْني / تُــــؤْبُـريني : قربونت برم

كَــفّي : ادامه بده

شو : چي

فوتو لِـــهونْ : داخل اينجا بشيد ( لِهون = لِـهُنا )

ساعات:

وَحدة وْ رُبُــع = يك و ربع

وَحْده وْ نُص = يك و نيم

آربـعة إلْـا رُبُــع = يه ربع به چهار

أربَـعـه إلّـا تِلِـت =20 دقیقه به چهار ( تِلِت همان ثُلث است يعني يک سوم )

تانيه وْ نُـصّ مساء بْتوئيت الئاهرة .= دو و نيم عصر به وقت قاهره

حبیبْتي أنا بُـکْرَة مُسافرة بْسوریا و هَـاقْـعَـد بْدمشق لِــتِلِت أسابیع وْ أکیدْ راحْ إشْتَـقْتِـلَـکْ اکْتیــــــر .

عزيزم من فردا راهي سوريه م و سه هفته توي دمشق خواهم موند و حتماً خيلي دلم برات تنگ مي شه .

دَلّوعه (صفت) بمعني ناز / دلع ( اسم) بمعني ناز / تِـدلع (فعل) ناز مي كني

اذا حَدی بيفَـکِّـرْ ان یُصیبَـکْ رَحْ أقتُــلْه و اخلصْ مِنُّه .

اگه کسي فکر کُنه که بهت آسيب برسونه اون رو خواهم کشت و ازش خلاص مي شم.

لَــو بـِکْزُبْ ما راحْ بیْـبَـیّن علی وِشّي .

اگه دروغ بگم از صورتم ( قيافه م ) معلوم نمي شه .

اين دو واژه را با هم اشتباه نگيريد .

حَدّي = کنار    من حَدَی=یک نفر

إحْمَی = پدر شوهر / پدر زن

مَرتْ عَمّي = مادر شوهر/مادر زن

سِلْف= برادر شوهر

سِلْفِه = جاري

عَــدیل = باجناق

خطیب (مذکر) / خطیبة (مونث) = نامزد

خواهر شوهر = إخْت زوج یا بـِنـِت عَم (دومی رايج تر هست) /

خواهر زن = اِخِتْ مَـرت یا بـِنِـت عَم

انگشتر = خاتَم

حلقه عروسی = مَحبَس ( لبنانی )که در عراقي مِحبَس گويند ./ دِبْــلة ( مصری )

بـِکِل صِراحَه أنا راحْ بِقْتِل سِلفَتي نِهایَـه  = راستش رو بگم من آخرش جاريم رو مي کُشم .

ما في حَـدا = کسی نیست

هیچ کس= ما حَـدا

في حدا = کسی هست

مینْ اقترح علیکي تحجزوا بْهاي الصالة ؟= کي بهت پيشنهاد کرد اين سالن رو رزرو کني؟

روق (مذکر)/ روقي(مونث)= آروم باش .

الیوم= امروز

بُــکرا= فردا

پس فردا= بَعَد بکرا

دیروز= امْبارَح

پریروز= اَوَّلْــتْ امْبارَح

پس پریروز = اوّلت اوّلت امبارح

اِلسّوق ( اِلسّوء )= بازار

اِشْتَــري = بخر

أغراض=چيزها ، خرت و پرت ، اسباب و اثاثيه

شْـوَیّـه اغراض = یه چیزایی

  حمید: حَ تْسافري بُــکرا ؟ فردا مسافرت میری؟

لَميس : لاء، بَــعَد بُکْرا. نه پس فردا

حمید: شو راحْ تـعْمَلي اِلیُوم؟ امروز میخوای چیکار کنی؟

لَميس : ولا شي،بَـسّ یِمْکِن روح عَ السّوق بـعد الظهر أشْتِري شْـوَیّه أغْراض

هیچی ولي شايد بعد از ظهر برم بازار یه چیزایی بخرم.

لِیْکي (مونث)= لِیکْ (مذکر) = شوفی(مونث)=شوفْ ( مذکّر) = ببین

طارْ عَقْلو = طارَ عَقْــلُ+هُ (مذکر) = طار عقلا = طارَ عقلُ+ها(مؤنث)  : عقل از سرش پرید.

اِلــغالي حَقّــو في . = هیچ گرونی بيخود گرون نيست .

مکالمه تلفنی

سارین: هاي لینا . إنتي وَیْــنْ ؟

لینا: عَم نشتری فُستان العروس.

سارین: کم حق الفستان؟ يا ( اي تَـره قَدَّیش الفُستان ؟ )

لینا: بْیاخّد اکْتیرْ .

سارین: في مراعاة بالسِّعر؟

لینا: شو؟! لا.لازِمْ نْــروح بْمکان آخَر .

سارین: مَــعاکْ حَـق.

قیس= پرو کن (فعل) / قیاس= پرو کردن (مصدر )

مُمکِن قیس ؟ میتونم پرو کنم؟

غُرفةِ القیاس وَیْــنْ ؟ اتاق پرو کجاست؟

لبنانیها رسم دارند که بعد از جاری شدن خطبه عقد فاتحه می خوانند.

1- قَــریتوا الفاتحة ؟: فاتحه خوندین؟

- اِي قَـریناها: آره خوندیمش.

طاوْلـة = میز

حَــجَز ( حَژَز )= رزرو کردن

مثال: کَم طاولة حَجَزتوا مِنْشان اِلعُــرْس ؟ : چن تا میز برا عروسی رزرو کردین ؟

سپیدار: اِمْتین عُرسِک؟ انا بَــعرف عندِکْ خطیب . = عروسيت کيه ؟ من مي دونم نامزد داري

مونا: اناااا؟ لا. مُش مَضبوط . مـــــن ؟! نه. راست نيس .

لینا و سارین منتظر جناب داماد بودند که بیاد و عروس رو به محل جشن ببره

سارین: شو؟ رح یاخدک بْسیارتو ؟

چی ؟ حقيقتاً با ماشینش می برنت؟

لینا: لاء، شو سیارتو ؟! قلّتْ لو یِـستَأجِر سیاره شیکْ مَـعَ شوفیر ،بَلا شوفیر .المهم شیک و یُــزَیّــنْها شیک.

نه! ماشینش چیه!؟ بهش گفتم یه ماشین شیک اجاره کنه یا با راننده یا بی راننده مهم اینه که شیک باشه و شیک هم تزیین بشه.

توضیح: سیارة(لبنانی)= عربیة(مصری)=ماشین

ئلّتْ لو (گفتاري )= قُلْـتُ + لَــهُ( نوشتاري ) = به او گفتم.  

به تلفظ برخي حروف در گويش لبناني که تقريباً با سوريه يکي است توجه کنيد :

ج: به صورت ژ تلفظ مي شود .

ق:به صورت ء ( همزه ) تلفظ مي شود.

ث: در بيشتر موارد ت تلفظ مي شود و گاهي س تلفظ مي شود.

ذ: در بيشتر موارد د تلفظ مي شود و گاهي ز تلفظ مي شود.

ض: به صورت د تلفظ مي شود.

ظ: به صورت ز تلفظ مي شود.

حروف ديگر هم به صورت نرم تلفظ مي شوند.

1- ایمْتینْ عُــرْسْـکُنْ ؟ کی عروسیتونه ؟

لبنانی ها به جای متی مي گويند :

« ايمتین » یعنی کی.« لِــإمتَه » نيز گفته مي شود.

2- قَضَی = گذراند ، سپری کرد

مثال: وَيْــنْ حَ تقَضّو شَهْرِ العَــسَل؟

ماه عسل رو کجا می گذرونین ؟

- کَـمْ یُــوم حَ تقضّوا بْشَهْـرِ العَسَل؟

چند روز ماه عسل می مونین ؟

2- إشْــتَرَیْتوا الذَهَب/الشَبْکة ؟ / طلا خریدید؟

« شَبْکه » به مصری مي شود : « سرویس عروس ».

اما لبنانیها و سوریها مي گويند: « صیغة sigha »

صیغة= سرویس عروس (لبنانی)

3- بِـتْحِبّي ذَهَب أبیَضْ یا أصْفَــر؟

طلای سفید دوست داری یا زرد؟ { بِتْحِبّي (مونث) - (بِـتْحِبّ (مذکر) }

مَعاکْ حق ،لازِمْ نْروح عَ الصالة.

سوّاق ، سائق = شوفر يعني راننده

شوفر واژه فرنگي است که افراد براي کلاس گذاشتن به کار مي برند.

مانّک قَلیــلِة ( ئليلـه ) = کم نمیاری ها! (مونث)

مانّک قلیل = کم نمیاری ها!(مذکر)

قَدَّي کانْ مِهرِکْ؟ مهریه ات چقدر بود؟

قَدَّي مؤَخّــرِکْ؟

مؤخّر پولیست که هنگام طلاق به زن داده مي شود.

مهریه در لبنان هنگام ازدواج کامل به زن داده مي شود.

کَـلَّـف = هزینه ی عروسی

قَدَّي کَلَّــفَک الْــعُـرس؟ خرج عروسیت چقدر شد ؟

بْ أینا کَنیسِه تْــکَلَّـلْتي ؟ (مؤنث) /بْ أینا کنیسه تکلّلتو ؟ (مذکر)

توي کدوم کلیسا عقد کردی ؟

ایمْتینْ خَـطَبیتي؟/خَطَـبْتِ؟ کی نامزد کردي؟

ایمتین حَ تِـلْبَسوا الخَواتِـم/المَحابِس؟

کی انگشترها رو/حلقه ها رو دستتون می کنین؟

لینا: بَس جَمال لِـهَلَّـأ ماوِصِلْ .

ولي جمال تا حالا نرسیده .

سارین: والله طَبْ . شوفي وَیْنْ صارْ .

خُب بهش زنگ بزن ببین کجا مونده .

لینا: خِــجْلانه، لِهَلّـأ دَقَّتْ لو مَرَّتینْ وْ هوَّه یْقولْ خَمَس دَقایق بُوصِـلْ.

شرمنده تا حالا دو بار بهش زنگ زدم ،میگه دارم میام 5 دقیقه دیگه می رسم.

سارین: عادي حَبیبْتي ،اِرْجَعي . لِــأنّو فِـعلـاً تْـأخَّـرْنا عَ الدُیوفْ .

عزیزم طبیعیه باز هم (بهش زنگ بزن) چون واقـعاً واسه مهمونا دیر کردیم.

بهش زنگ بزن= دَقّي لو

دارم میام= جایه

الدُّيوف = الضُّيوف : مهمانها

نه هنوز نیم ساعت وقت داریم= لاء لِسّه في وقت نُصّ السّاعة .

چند واژه لبناني

برغتة: من أنواع الأحذية = نوعي کفش
برِنجي: بكسر الراء - مهندم و مرتب (أصلها افرنجي) = آراسته
برنية: وعاء فخاري صغير لحفظ الطعام خاصة الحليب واللبن = ظرفي سفالين و کوچک براي نگهداري خوراک به ويژه شير و ماست
بشتختة: جارور لحفظ المال
بطنة:مفرد شجر البطم وجمعها البطنات والبطاني = مفرد درخت بطم
بيعئد:رائع = جالب
بعقة:رغيف صغير, سميك, ومستدير يصنع من دقيق القمح =قرص کوچک ، پهن و گِرد نان که از آرد گندم درست مي شود.
بقجة:القجة, وكانت تصنع من القش. = بقچه
بلاطة:حجر مصقول يدق اللحم عليه بواسطة المدقة لصنع الكبة :جرن الكبة =سنگي که گوشت رويش با يک گوشت کوب براي درست کردن غذايي به نام کُبّه له مي شود .
زنخ و سئيل : دمه ثقيل = نجوش داراي خون سنگين
حايص: محتار قلقان = آشفته حال و نگران
معتر : فقير ، مسكين = درمانده و نيازمند
برندا: شرفة

زت او كب : رمى = انداخت

جخ......... يعني شيك

بأوسي.... يعني بيفاجأك من الخلف= از پشت غافلگيرت مي کند

إسّا.......... يعني الآن = اکنون

أوضة : غرفة = اتاق

تخت: سرير = در اصل فارسي است به معني تخت که در ساير کشورها نيز به کار مي رود.

بعجور: نبات الشمام

مبلى ........... نعم

دُغري............ مباشرة = مستقيم ، راست. در اصل ترکي است

لَيك...............انظر = نگاه کن

بعتل همك...........بحمل همك

تِصْطِفِل :على راحتك

جُوا:في الداخل = درون

سكَربينة:حذاء نسائي= کفشي زنانه
صبّاط:حذاء رجالي = کفشي مردانه

اشَطِت:وقعت = افتاد

شَرْشَح:بهدل:وبخ

زَبََّط:صلّح

مكَرْكَب :فوضوي = آشوب طلب

عَجْأَة سير:زحمة = شلوغي راه

سَكََّر يعني أغْلَقَ = بست

نَوَّس :يعني خفف مثل نوس الصوت أو الضوء = کم کن

قصفتلي ركبي : خوفتني او رعبتني

فَل : هرب أو راح = گريخت يا رفت

استحليت : عجبني

بْيلبقلي : بيناسبني = مناسب من است

تقبرني : تتطلع على قبري .= روي قبرم ظاهر مي شود

و بدي الفت انتباهكن انه نحنا اللبنانيه بنقول فصل الصيف بفتح الصاد و سكون الياء " َصيف " .

مي خوام بگم که ما لبنيها فصل صيف ( تابستان ) رو به فتح صاد و سکون ي تلفظ مي کنيم .

الشتي : الشتاء .= زمستان

الدني : الدنيا .

امتين : متى ؟ . = چه موقع ، کي

بكي شي : فيكي شي .

عيطيلها : نادي عليها . = صدايش کن

كمان . = همچنين

بهداوة : بهدوء = به آرامي

ولدنة : حركات اولاد .

ما حدا لحدا : كل واحد بحالو و نفسه = هرکس به حال خودش

حدا = کسي

حدي = کنارم

نحنا عنا لما بدنا نحكي مع مجموعة بنضيف حرف النون اخير . = ما وقتي مي خواهيم در باره گروهي صحبت کنيم در آخر کلمه حرف نون اضافه مي کنيم.

نکته : اين نون همان ضمير هُم است که به جايش با کمال تعجب هُن آمده است و هُن به صورت نون مخفف شده است.

متل : كيفكن ؟ شو اخباركن ؟ اشتقتلكن كتير ؟ وينكن ؟؟ زمان ما سمعنا عنكن

ببقى : يظل = مي مانَد

قلبي انكوى : احترق = آتش گرفت

يعمر : يبنی = مي سازد

الجنينة : الحديقة = باغ

يعَـبّي : يَملأ أو يكمل .= پُر مي کند ، کامل مي کند

جوانح : اجنحة . = بال ها

خَـبّرني : انقل لي الاخبار . = خبرها را به من رساند

جايي : قادم = در حال آمدن

طلع : انظر = نگاه کن

الحكاية : القصة = داستان

شو بتريدي : شو بَـدِّکْ . = چه مي خواهي

بعلمي : انا بظن . = گمان مي کنم

يفضى : يصبح فارغ . = خالي مي شود

نطرني : انتظرني . = منتظرم شد

صَبية : فتاة = دختر

ازاز : زجاج . = شيشه ( در عربستان گُزاز گويند )

حنية : حنان . = مهرباني

صغيورة : صغيرة = کوچک

حاكينا : احكي معنا = با ما حرف بزن

رفيق : صديق

نبرم : نلف .

صوب : باتجاه . = در جهت

فايق : متذكر .

الضيعة : القرية

ستي : جدتي = مادر بزرگم

سَهرَياتنا : حفلاتنا . = جشن هايمان

ميكانسيان : ميكانيکيي سيارات

مِرسال : رسالة = نامه

تَـعا : تعال = بيا

العربيي : السيارة = ماشين ، خودرو

افادة : معلومة

بيي : ابي = پدرم

امي : امي = مادرم

حشورة : متدخلة .

لهجه لبنانی

نخستين قاعده :

قاف بيشتر به صورت همزه و گاهي هم ک تلفظ می شود.

مانند قم --> اُم (برخیز) قَوام --> اَوام (زود سریع)

قاعده دوم :

حرف جیم ، ژ تلفظ می شود مانند جنوب --> ژنوب جمیل --> ژمیل

قاعده سوم :

حرف ثاء بيشتر تاء و گاهی سین تلفظ می شود .

مانند اکثر : اکتر (بیشتر) ، ثانی --> تانی (دوباره و دومین)

حرف ضاد دال تلفظ می شود مانند: راضی --> رادی ، برضو --> بردو (دوباره)

ذال را بیشتر دال و گاهی ز تلفظ می کنند.

مانند اخذ ---> اخد ، کذّاب --> کدّاب (دروغگو)

بر همین پايه هذه یا هذا و کذا را هیدی (هذه) هودی، هیدا (هذا) و کِدَه (کَذَا) به کار مي رود

در شامی و مصری برای پرسش از چیزی از شو (چه؟) استفاده می شود.

مانند شو اسمک؟ --> اسمت چیه؟

و همین طور مانند مصری گاهی از ایه (چه؟) استفاده می شود .

مانند اخبارک ایه؟ --> چه خبر؟

1.برای سلام کردن: هاي و مَرْحَبا

2.برای خداحافظی: باي و بْخاطرَکْ
3.برای احوال پرسی:کیفَکْ «چطوری » یا شو أخبارک « چه خبر»

به مصری : إزَّيَّــکْ
نکته:برای زن از کسره مانند کيفِــکْ و مرد فتحه مانند کيفَـکْ استفاده می کنند.
4.چیکار می کنی ؟ : مذکر :شو بْـتـِعمَل ؟ مؤنث: شو بْـتِـعْـمَلي ؟
5.خیلی: کْتیر ، اِکْتير      مصری:قوي « أوي تلفظ کنيد . »

1.بَحِبَّـکْ: دوستت دارم

2.بَـعْشِقَکْ : عاشقتم

3.بَموت فیک: میمیرم برات

4.إشْتَقِتْ لَک: دلم برات تنگ شده

5.بَسْتَنّـاک: منتظرت می مونم

6. حبیبي: عزیزم ، عشق من

ضماير در عربي لبناني :

انا :من / إنْتِ :تو « براي مرد » إنتي « براي زن / هيّه :او « براي زن » / هوَّه :او براي مرد / نِـحْنا :ما / إنْــتو :شما / هُم : آنها « براي مرد و براي مشترک » /هُنْ : آن ها « براي زن »

يک گفت و گو به عربي لبناني - سوري :

اَهْلينْ اَحِبّائي سلام دوستان من
كيفكن..؟ ! حال شما چطوره ..?!
أنا آسفه كْتير كْتير مشان مَ قدرت اَجي كَم يوم .

من واقعاً متأسفم که نتونستم این چند روزه بیام .

أنا بشتاقت لْكُن كْتير كْتير من دلم خیلی خیلی برای شما تنگ شده بود .
و كنت بِتْمَنّى بَقدر اَساعِدْكُن على قدر الامكان .
و آرزو می کردم که بتونم تا اونجایی که میشه بهتون کمک کنم .
مشان نِبْدي نْـدَرْدِش باللغة العربية مِن تاني .
برای اینکه دوباره از نو گفتگو به زبان عربی رو شروع کنیم .
شو رأيكن..؟ ! نظر

 

دفعات بازديد: 26936
تعداد بازديدكنندگان: 22490